سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید و نگار

None

  • Title: سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید و نگار
  • Author: Mostafa Mastoor
  • ISBN: 9789642131433
  • Page: 248
  • Format: Paperback
  • None

    • [PDF] Download ☆ سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید و نگار | by ↠ Mostafa Mastoor
      248 Mostafa Mastoor
    • thumbnail Title: [PDF] Download ☆ سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید و نگار | by ↠ Mostafa Mastoor
      Posted by:Mostafa Mastoor
      Published :2019-04-04T08:36:50+00:00


    About “Mostafa Mastoor

    • Mostafa Mastoor

      Mostafa Mastoor .



    450 thoughts on “سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید و نگار

    • "قبل از هر چيزي بايد بگم احتمالا از اين داستان خوشتون نمي آد"بسيار مسرورم آقاي مستور كه خودتون اين واقعيت رو ميدونيد ."اما به قول يحيي سور آبادي ،گاهي از چيزي كه امروز خوشتون نمي آد ممكنه فردا خوشتون بياد"لازم به ذكره كه امروز ما همون فرداي ديروز ماستپس بهتر نيست به همين امروز ف [...]


    • از پاورقی کتاب : "فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی. یعنی هم ترکیب چند چیز است و هم ذره ذره اتفاق می افتد. معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه ای رخ دهد.از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان اتفاق بیافتد تا کسی خوشبخت شود. پول تنها کافی نیست. عشق تنها [...]


    • امروز این کتاب رو خوند م و به عبارت دیگه یکسر سر کشید م ش کتاب رو در شرایط روحی خیلی بدی خوند م ولی بعد از خوندن ش حس خوبی به من دست داد از اینکه نگار رفت از اینکه نگار از خط نامرئی گذشت از تفاوت نگاه نگار به نهنگ با نوید نگار به نفس کشیدن نهنگ ها فکر می کرد و نوید به خودکشی دسته جمع [...]


    • گفتش که: تمام درد من اینجاست ـ تو هر کاری کنی خوبیحکایت کارهای مصطفی مستوره! توی این قحط الرجالی که هر طور حساب کنی، تعداد نویسنده‌هایی که پنج تا کتاب خوب دارند، دو رقمی نمیشه؛ مصطفی مستور هرکاری کنه و هرچیزی که بنویسه، خوب در میاد و خوبهدربارۀ این کتابش هم همین رو بگم که مثل ه [...]


    • این کتاب جدیدترین اثر مصطفی مستور است که ظاهراً بدون سر و صدای خاصی چاپ شد.این اثر در همان فضای همیشگی داستان های مستور و به شکل داستان بلند یا به عبارتی دیگر رمان (البته داستان بلند و رمان الزاماً یکی نیستند، من فقط خیلی علاقه ای ندارم به این کتاب به چشم رمان نگاه کنم!)شخصیت های [...]


    • این کتاب بی سر و صدا اومد یا من سر و صداش رو نشنیدم؟! یه روز رفتم مثل همیشه همین جوری یه گشتی بزنم تو فرهنگسرای اصفهان که سه گزارش کوتاه رو دیدم. خب معلومه که بی تردید خریدمش. دوشنبه، اول اسفند 1390بعد یادم اومد که چند وقت قبلش مصتور تو مراسمی که همشهری داستان گذاشته بود، گفته بود آ [...]


    • از بهترین کتاب های مستور که حس همون نهنگ هایی رو به آدم میده که برای تنفس و رهایی از روزمرگی به ساحل میزنن ولی بعدش برمیگردن سر زندگیشون. این کتاب رو فقط باید در نیمه شب خواند و کنار دستت هم یک کتری و قوری آماده باشد.


    • چندتا جمله داشت این کتاب که بعلت طولانی بودنشون ، اینجا نمیذارم ولی این دوستاره بیشترش به خاطر همون چندتا جمله هست !اولین کتابی که من از مصطفی مستور خوندم ، تهران در بعد از ظهر بود« اسفند دو سال پیش » . عکس این کتاب رو توی صفحه ی یکی از دوستام خوندم و صرفا به خاطر اسمش بود که تصمی [...]


    • «اولش همه می خواهیم توی فیلم آرتیست باشیم و نقش اول بازی کنیم اما آخر سر همه میشیم سیاهی لشکر. میشیم کتک خور فیلم. من که می گم طرف زد تو خال. قبول داری؟»این چهارمین کتابی بود که از مستور خوندم.و تا اینجا باز کتاب روی ماه خدا راببوس رو بهترین اثر مستور میبینم. ولی این کتابش هم کتاب [...]


    • به سرعت پیش می رود، خیلی سریع قصه روان استو به شدت خوشخوان، در دو سه وعده مترو سواری طولانی تمام می شود این از حجم کتاب :)اما از خود کتاب خواندنش لذت بخش بود بازی های جالبی داشت داستانوقتی تمام شد دلم می خواست بروم توی قصه، دلم برای شخصیت های کتاب تنگ می شود حتی جهانی که مصطفی مست [...]


    • صبحانه را در رستوران فرودگاه خوردم.پشت ميزي كنار شيشه نشستم و به هواپيماها نگاه كردم. وقتي صبحانه ميخوردم دوبار نزديك بود سُر بخورم توي رحمت يا دانشگاه اما حواسم را پرت كردم به هواپيماهايي كه از روي باند بلند ميشدند يا روي آن مي نشستند. فكر كردم اگر هركس هواپيماي كوچكي براي خو [...]



    • سه كزارش كوتاه درباره نويد و نگار. مصطفي مستور. نشر مركز.نثر روان و در عين حال تو در تو. بازي با زمان و مكان، جابجا كردن راوي بين شخصيت ها و داناي كل. اين كتاب رو خيلي دوست دارم، همه كتابهاي مستور رو دوست دارم چون در عين حال كه روان و راحت خونده ميشن پر از پيچيدگي هم هستن. شخصيت ها ت [...]


    • این کتاب مستور برایم جذابیت خاصی داشت. نه از حیث داستان. داستان همان داستان رسیدن به مرز یک انسان و تلاشی ناگهانی برای آزاد شدن از یک سری روزمرگی هاست و بعد سر عقل آمدن و بازگشتن یا بازنگشتن به همان رویه. هرچند در این روایت هم نسبتا خوب بود. اما جذابیت این داستان برای من استفاده [...]


    • حرف که می زنی من/از هراس طوفان/زل می زنم به میز/ بخ زیر سیگاری/به خودکار/تا باد مرا نبرد به آسمان/لبخند که می زنی من مثل هالوها/زل می زنم به دستهات/به ساعت مچی طلا ئیت/به آستین پیراهنت/تا فرو نروم در زمین/دیشب مادرم گفت:تو از دیروز فرو رفته ای/در کلمه ای انگار/در عین/در شین/در قاف/در [...]


    • این کتاب معمولیه شاید به قول خود مستور یه روزی ازش خوشم بیاد شاید هم هیچ وقت ازش خوشم نیومد .


    • داستان از خبر برنگشتن نگار به خانه اغاز مي شود و اين گرهي است كه بايد تا انتها باز شود . اما بي خبري خواننده از نگار طولي نمي كشد و با تغيير راوي داستان، نگار خود تعريف مي كند كه كجا بوده و چه كرده . در واقع گره داستان در " فرار كردن يك دختر دانشجو از خانه " نيست . در سادگي و آشفتگي بر [...]


    • کتاب سبک خاص مصطفی مستور بود. این سک خاص بعضی وقتا آزار دهنده می شد ولی توی بقیه ی جاها قشنگ بود:)+ اگه روباهی که نمی خواست روباه باشد رو یکی وقتی بچه بودم برام می خوند، احتمالا چند شب بعدش خوابم نمی برد:)


    • این یه دونه ستاره رو هم فقط به خاطر آقای مستور دادم وگرنه کتاب خوبی نبود واقعا


    • کتاب با خبر نبودن (یا برنگشتن نگار به خانه) شروع می شود و احساس وقوع فاجعه در ذهن نویدراوی داستان چند باری از نوید به نگار تغییر میکند و به همین دلیل آخر داستان منتظر نیستیم بدانیم نگار این چند روز کجا بوده؟اما اینکه چرا نگار تصمیم گرفته آنظور بی سر و صدا برود و برگردد برای من سو [...]


    • آخرین کتاب مستور واقعا اثر ضعیفی بود . همانطور که در مقدمه نویسنده میگه "با نخوندن این کتاب چیزی رو از دست نمیدین" ! همانطور که از عنوان کتاب بر میاد کتاب واقعا سه گزارش کوتاه کوتاهه . فکر میکنم کتاب بیشتر نوشته شده تا نویسنده نظرات متفاوتش در مورد مسائل مختلف بنویسه . نظراتی که ب [...]


    • کتاب رو به خاطر همین یک پاراگراف دوست دارم :با مرگ مادرم ، پدرم رفت توی غاری شاید . غاری که به ندرت از آن بیرون زد . غار خودش . شاید این تنها چیزی باشد که بتوان درباره ی کسی گفت که غمی سنگین روح او را له کرده بود . پدرم در تمام مدت خاکسپاری گریه نکرد. وقتی از امام زاده یحیی برمی گشتیم [...]


    • نویسنده از پس اتصال‌های وقایعِ تلخ، با یک پایان‌بندیِ شیرین، به استقبال «نگار» می‌آید. او می‌خواهد اعلام کند که برای طرح‌ریزیِ یک داستان خوب، لزوماً به یک پایان تکان‌دهنده‌ی غم‌ناک نیازی نیست. طرح روی جلد از یک اتفاقِ غیراصلیِ کتاب، انتخاب شده و انتخاب هوش‌مندانه‌ای ب [...]


    • توصیف‌های کتاب خوب بود و کمی هم به گیرایی داستان اضافه کرد، اما جنبه‌ی گزارش به نظر من غلبه داره، توی این کتاب، به نظرم نویسنده داستانگو نیست، بیشتر توصیف کننده هست؛ اضافه بر اینکه یه خورده هم تِم کلی کتاب مثل عکس روی جلد هست؛ گرچه شاید در انتها به چشم نیاد


    • یه داستانِ خیلی ساده البته با نثرِ مخصوص به خودِ مصطفی مستور، که خاص بودنش بیشتر تو بعضی از جملات بود. "رعنا جان، اگر به هر دلیلی میخاستی له شدن روح کسی را ببینی، آنجا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست، جایی است نه کاملا تاریک و نه به اندازه کافی روشن. جایی است با نور کم. "


    • موافقم با همونی که جناب مستور در صفحه اول کتاب بعد از شناسنامه نوشتنر.ک. به خود کتاب




    • اگر به هر دلیل میخواستی له شدن روح کسی را ببینی، آن جا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست؛ جایی است نه کاملا تاریک و نه به اندازه کافی روشن.جایی است با نور کم. نگار


    • مثل بقیه ی کتاب های مصطفی مستور، این کتاب هم نثر روانی داره و خواننده رو جذب می کنه


    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *